...

پر باز، آغاز  ِ پرواز است.

 تنها باد، دست ِ ابر را می گیرد.

 تنها آرزویم، انقراض  ِ «خط  ِ فقر» است.

 سایه در بی وزنی  ِ کامل زندگی می کند.

 خیالم «تخت» است، فقط  «بالش» کم دارد.

 آبگیر  ِخیالم، تصویر عشقم را منعکس می کند.

خشک‎سالی، تولد  ِ شب‎نم را به تاخیر می اندازد.

آگهی ترحیم  ِ سر شناس، به چاپ دوم می رسد.

 بقچه ی دلم را باز کردم، بوی  ِ آه همه جا را  پر کرد.

 استخوان برای یادگاری، عکس  ِ رادیولوژی می گیرد.

 درد ِ سر ساز ترین « بو »، « بوی ِ» قرمه سبزی است.

 تیرهای چراغ برق، عامل  ِ وحدت  ِ پرندگان هستند.

 هنگام  ِ بروز مشکلات، جلیقه‎ی نجات تن می‎کنم.

 «تک یاخته»، با تمام  ِ وجود عاشق می شود.

 «مرگ»، سراغی از خودش نمی گیرد.

حسین ناژفر

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
سیامک قربانی

من هم از صمیم قلب : تنها آرزویم، انقراض ِ «خط ِ فقر» است این جمله یک کتاب است.