آرمان دزدی‌
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ 

ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد چیزی نیافت. دستار خود بدزدید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟ گفت: این دستار آورده‌ام. زن گفت: این که دستار خود توست. گفت: خاموش‌، تو ندانی. از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود

عبید زاکانی - رساله دلگشا


کلمات کلیدی: حکمت