در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧ 

به حقیقت برو وبگو آمدم...
اگرگفتند اینجا چرا آمدی؟ بگو:
به کجا روم وبه کدام در رو کنم ؟
این رَه است ودگردُوم رَه نیست
اگر گفتند به اذن کی آمدی؟ بگو شنیدم:
بَرضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
دَرگشاده است وصَلا دَرداده خوان انداخته
اگر گفتند: تا بحال کجابودی؟
بگو: راه گم کرده بودم.
اگر گفتند چی آوردی؟
بگو اوّلا: دل شکسته٬ که از شمانقل است:
در کوی ماشکسته دلی می خَرند و بس
بازارخودفروشی ازآن سوی دیگراست
وثانیا:
جز نداری نبُوَد مایه دارایی من
طَمع بخششم ازدرگَه سلطان من است
وثالثا:
الهی آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان.
اگر گفتند بیرونش کنید بگو:
نمی رَوَم ز دیار شما به کشور دیگر
برون کنید(م) ازاین دَر،دَرآیم از دَردیگر
اگر گفتند: این جرأت را از که آموختی؟
بگو از حِلم شما.
اگر گفتند: قابلیت استفاضه نداری
بگو: قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید.
باز اگر از تو اعراض نمودند٬ بگو:
به والله به بالله به تَالله
به حق آیه نَصُرمِنَ الله
که مو از دامنت دست بر نَدیرُم (ندارم)
اگر کشته شوم الحکم لِلّه
اگر گفتند: مُذنِبی (گنهکاری)
بگو اوّلا: شنیدم شما غفارید
وثانیا: من مَلَک(فرشته) نیستم٬ آدم زاده ام
نا کَرده گنه دراین جهان کیست؟ بگو
آنکس که گنَه نکرده و زیست بگو
من بد کُنم وتو بد مکافات دهی
پس فرق میان من وتوچیست؟ بگو
اگرگفتند: این حرفها را ازکجایاد گرفتی؟ بگو:
بلبل از فیض گُل آموخت سخن وَرنه نَبود
این همه قول وغزل تَعبیه در مِنقارش
اگر گفتند چه می خواهی؟ بگو:
جز تو ما را هوای دیگر نیست
جزلقای تو هیچ در سر نیست

هزارویک نکته، استاد حسن زاده آملی


کلمات کلیدی: حکمت