تاجر و ماهیگیر
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧ 

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

ماهی گیر گفت: مدت خیلی کمی.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی که بیشتر ماهی بگیری.

ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه ی وقتت رو چی کار می کنی؟

ماهی گیر: تا دیروقت می خوابم. یه کم ماهی گیری می کنم .با بچه ها بازی می کنم بعد می رم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم.تو باید بیشتر ماهی بگیری.

اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا" اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهی گیری داری!

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی... بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی... این دهکده ی کوچک رو هم ترک میکنی و می روی مکزیکوسیتی! بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک ... اونجاست که دست به کارهای مهمتری می زنی..

ماهی گیر : این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر : پانزده تا بیست سال.

ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر:بهترین قسمت همینه. در یک موقعیت مناسب سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این میلیون ها دلار برات سود داره.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! می ری یه دهکده ی ساحلیه کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهی گیر کنی ! با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی!

 


کلمات کلیدی: داستانک ، داستان کوتاه