زخم های عشق
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ 

 کودک با شادی در کنار رودخانه شنا میکرد که ناگهان یک تمساح به سوی او حمله میکند . مادروحشت زده به  سوی فرزندش میرود و در آخرین لحظه در حالیکه تمساح پای فرزندش را به دهان گرفته بود تا به داخل رودخانه ببرد ، دستان فرزندش را میگیرد و نبردی  بین او و تمساح در میگیرد . مادر با قدرت تمام دستان فرزندش را گرفته بود و میکشید .  با فریاد های آن مادر و فرزندش چند  نفر به کمک آنها می آیند و موفق میشوند تا کودک را از چنگ تمساح نجات دهند .  کودک زخمی مدتها در بیمارستان تحت درمان قرار میگیرد . روی دستان کودک نیز آثاری از زخم هایی  وجود داشت که در اثر فشار ناشی از ناخن های مادرش ایجاد شده بود .  در این ایام خبرنگاری  برای مصاحبه با آن کودک به  بیمارستان میرود  . پسر با ناراحتی زخم های روی پاهایش را به خبر نگار نشان میدهد و میگوید اینها جای زخم های آن تمساح است . و سپس  با خوشحالی زخمهای روی دستانش را نیز  به خبر نگار نشان میدهد و  میگوید   این زخم ها را دوست دارم  زیرا اینها زخم های عشق مادرم میباشند .

 


کلمات کلیدی: داستانک